فلسفه ادبیات
افلاطون(347-427)

متولد آیگینا

نام اصلی او اریستوکلس بود و افلاطون نام مستعارش.

زن ومرد ،آزادی در عشق، مالکیت عمومی ثروت ، آزادی بیان، تساوی زن ومرد، سوسیالیسم ، کمونیسیم و ... تنها بخشی از افکار و اندیشه هایی است که خمیر مایه ی فلسفه او را به وجود آورد

از جمله ی مهم ترین آثار او میتوان ضیافت، تیمایوس و شاهکار بزرگ جمهوری را نام برد .به طوری که امرسن می گوید:کتاب خانه ها را بسوزانید و فقط این یک کتاب را باقی بگذارید  زیرا چکیده ی همه ی آن ها در این یک کتاب جمع شده است.

تصویری که او در کتاب جمهوری خود به تصویر میکشد تنها جنبه ی نظری نداشته و افلاطون تا حدی سعی بر آن داشت تا به آن جامه ی عمل بپوشاند

در شهر اسپارت افلاطون تلاش کرد تا مفاهیم نظری جمهوری را به واقعیت بدل کند ؛نظام حکومتی اسپارت آزمایشی بود _ نوعی مارکسیسم 23 قرن قبل از مارکس _مردم اسپارت زندگی اشتراکی داشتند همه در سالن های عمومی غذا میخوردند هیچ کس حق نداشت مالک طلا باشد ،کودکانی که در جمهوری به دنیا میامدند حاصل آمیزش های اشتراکی بودند از این رو ازدواج فردی وجود نداشت کودکان متعلق به همه ی مردم اند از این رو به محض تولد آن ها را از والدینشان جدا میکردند و...

افلاطون معتقد بود مایه ی واقعی در عالم(ذات) اشیاست .جهان مادی و اشیا اطراف تنها سایه هایی از این صورت هاست .او می گفت :ذات اشیا تنها چیز های ماندگار و حقیقی اند.

حتی در رابطه با مفاهیم نیز مثل اخلاق معتقد بود یک عمل خاص از این بابت خوب است که چیزی در آن است که آن را خوب میکند .این چیز ،ایده ی کلی خوبی است .مفاهیم اخلاقی به این خاطر خوب نیستند که نتایج دلخواه را به بار می آورند ،بلکه به این دلیل خوبند که با ایده ی کلی خوبی تطابق دارند

افلاطون معتقد بود تنها راه کسب معرفت ،خردورزی است زیرا با خرد میتوان امور بدون تغییر را درک کرد انسان خرد ورز فنا ناپذیر و سرمدی است  .

افلاطون به دعوت پادشاه سیراکوس برای ساختن جمهوری صلح خود به آنجا رفت اما چون با پادشاه سیراکوس فاصله ای بس عمیق داشت سرانجام به دستور پادشاه به عنوان برده به فروش رسید و به پایمردی دوستی آزاد شده روز های آخر عمر خود را با خاطرات آرام یک زندگی پر تلاطم به سر آورد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 2:52 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

وسرانجام

سقراط

(399-470 ق.م)

زاده ی آتن زادگاه صدها فیلسوف

بدون اغراق میتوان او را بزرگترین فیلسوف یونان دانست

از سقراط چیز زیادی نمی دانیم چه هیچ گاه آموزه های خود را مکتوب ننمودو هر آنچه امروزه از او میدانیم از طریق آثار افلاطون شاگردش به ما رسیده

سقراط 62 ساله بود که معلم افلاطون 20 ساله شد .

الکیبیارس در مورد او گفته میتوان سقراط را با مجسمه های شعده بازی مقایسه نمود(ظاهر این مجسمه ها شبیه دلقک است اما چون آن را می گشایی درونشان تصویر خدایی است)

سقراط به خردمند آگورا معروف بو و غیب گوی آتن او را خردمند ترین مرد آتن نامیده بود

این جمله مشهور از سقراط که:من تنها یک چیز میدانم و آن اینست که هیچ نمیدانم را بارها شنیده ایم و شاید دلیل اصلی فیلسوف شدن سقراط و ماندگاری آموزه هایش که بیشتر به گفتگویی در جستجوی حقیقت می نمود تا آموزه ،همین جمله و ایمان او به این جمله باشد

می پرسید فلسفه چیست و پاسخ میداد :آن جریان فکری که ما را قادر میسازد خدا را بهتر بشناسیم

سقراط معتقد بود گیختن از مرگ دشوار نیست بلکه گریختن از جرم دشوار است زیرا جرم و گناه تیز رو تر از مرگ است

سقراط میگفت ارتکاب آنچه ضد ارزش نامیده میشود دلیل عدم درک درست انسان از ارزش است ،بنابراین به  دنبال تعریف جامعی از مقوله ی ارزش و ضد ارزش بود

او میگفت درکی که به حقیقت بیانجامد ذاتی است و نمیتوان چیزی دیگر را از بیرون به عنوان حقیقت به فرد القا کرد، چه اگر هرکس به ندای درون گوش بسپارد سقراط ثانی خواهد بود! ندایی که او ندای الهی در خود میدانست

و سرانجام هییت منصفه ای 500 نفره او را به جرم گمراه کردن جوانان به مرگ محکوم کرد و او جام شوکران را  نوشید تا به مرگ که آن را خوابی ابدی یا فراموشی و نسیان لذت بخشی میدانست سلام کند

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

دموکریتوس(ذیمقراطیس)(460-370ق.م)

متولد شهر آبدرا در کرانه ی شمالی دریای اژه(بالکان فعلی)

او را پدر علم جدید گفته اند

دموکریتوس معتقد بود که اشیا از ذرات ریز نامریی که هر یک جاودانه و تغییر ناپذیرند تشکیل شده است .او این ذرات را اتم (برش ناپذیر )نامید.بنابراین به تغییر به معنای حقیقی ایمان نداشت و از این نظر با الیاییها هم عقیده بود

او به روح معتقد نبود و فکر میکرد تنها چیزی که وجود دارد اتم و فضاست بنابراین وی را ماده گرا(materialist)می نامند.او معتقد بود روح وابسته به مغز است و مغز که از بین رفت ادراکی باقی نمی ماند

از نظر دموکریتوس حرکت اتم ها تحت هیچ طرح و تدبیر ارادی نیست همه چیز از قوانین گریز ناپذیر ضرورت پیروی میکند.

دموکریتوس به تعالیم اخلاقی نیز رغبت داشت.

از ناپایداری جهان و موجودات نباید به وحشت بیافتیم بلکه جا دارد بدین منظره همچون نمایشی پر هیجان که خود نیز در آن برای مدتی نقشی داریم نظاره کنیم(ذیمقراطیس)

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

آناکساگوراس(۴۲۸-۵۰۰ ق.م)

آناکساگوراس متولد کلازومنه بود .او بسیار به ستاره شناسی علاقه مند بود و نظرات مفیدی نیز در این زمینه ابراز کرد

آناکساگوراس باور نداشت که جوهر مطلق اولیه ای بتواند به اجرام مادی گوناگونی که ما در طبیعت میبینیم مبدل شود وقبول نمیکرد که آب یا آتش بتواند به سنگ و گوشت و... تبدیل شود

لذا بنیان نظریه او بر این اصل استوار بود که جهان از ذرات ریز بیشماری تشکیل شده که به چشم نمی آیند و قابل تقسیم به ذرات ریز دیگر هستند ولی خاصیتی از تمام چیز های دیگر در هر کدام از این ذرات ریز موجود است او این ذرات را بذر یا هسته نامید .

نظم را تنها نیروی به وجود آورنده ی طبیعت میدانست که از آن به شعور یاد میکرد

به آتن رفت اما به او تهمت خدانشناسی زدند و لذا از این شهر بار سفر بست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

امپدوکلس(۴۳۰-۴۹۰ق.م)

امپدوکلس یا ابندقلس متولد آگریگنتوم به حدی شهرت داشت که هم شهریانش او را به پادشاهی پذیرفتند اما او قبول نکرد و گفت ترجیح می دهد مثل یک دموکرات زندگی کند.مع هذا روایتی است که خود را به درون آتش فشان افکند تا الوهیت خویش را به پیروانش ثابت کند

امپدوکلس شاعر و فیلسوف که به حق او را شلی  یونان نامیده اند وی ار نخستین کسانی است در بین قدما که اندیشه هایی چون ساحتمان اتمی جهان تنازع بقا انتخاب اصلح و... از مغزش گذشت

به نظر او هم پارامندیس و هم هراکلیتوس در موردی درست و در موردی نادرست میگفتند دلیل تناقض این دو در این بود که یک عنصر را در نظر میگرفتند امپدکلس معتقد بود باید اندیشه ی تنها یک جوهر اولیه را از سر بیرون کرد در مجموع ۴عنصر اولیه وجود دارد خاک هوا آتش آب. وقتی چیزی میمیرد عناصر چهار گانه از هم می گسلد اما این ۲ عنصر همواره تغییر ناپذیر باقی می ماند پس این اندیشه که همه چیز تغییر می کند نادرست است

او بر این باور بود که رندگی ابدی و ازلی است زندگی از مرگ به وجود نیامده و به وجود آمدن چیری از هیچ غیر ممکن است مرگ نابود شدن نیست بلکه رفتن به هستی جدیدی است گذشتن است

تالس و آناکسیمنس گفته بودند آب و هوا هر دو عناصر ضروری جهان مادی اند یونانیان آتش را هم ضروری می شمردند با این وجود این سوال باقی می ماند که چه چیز این عناصر را چنان با هم ترکیب میکند که حیات تاره ای پدید آید اوپدوکلس میگفت دو نیروی جداگانه در طبیعت در کار است مهر و کین

لذا او بین جوهر و نیرو تمایز قائل شد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

هراکلیتوس(۴۸۰-۵۴۰ ق.م)

اهل افه سوس در آسیای صغیر و معاصر پارامندیس

او متعقد بود اساسی ترین سرشت طبیعت تغییر و سیلان مداوم است از بودن در جهان خبری نیست و هرچه هست در حال شدن است

خدا در دیدگاه او چیزی است که کل جهان را در بر می گیرد. او به جای واژه ی خدا لوگوس یا عقل را به کار می برد و معتقد بود حتما نوعی عقل کل در جهان وجود دارد که آنچه در طبیعت روی می دهد را هدایت میکند

او معتقد بود جهان بر پایه ی فساد بنا نهاده شده .

نظریه ی هگل در مورد کشمکش میاد وضع موجود و وضع متقابل که در تشکیل وضع جامع موثر است از نظریه ی هراکلیتوس گرفته شده

اونیز چون هگل جنگ را تجلیل می کند و آن را به مثابه ی نیروی انفجاری ضروری می داند

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

پارامندیس

(۴۸۰-۵۴۰)

او در الئا (ز مستعمرات یونان در جنوب ایتالیا ) میزیست

پارامندیس مهمترین فیلسوف الئایی به شمار می رود

پارامندیس معتقد بود هیچ چیز تغییر نمیکند و تغییر به مفهوم واقعی امکان پذیر نیست(وجود هیچ گاه عدم نبوده و نمی تواند بود)

او معتقد بود دنیا کروی است و از جوهر فساد ناپذیری ساخته شده .پارامندیس بین عقل و محسوسات جانب عقل را برگزید

پارامندیس باور داشت که حواس تصویر نادرستی از جهان به دست می دهد بنابر این گذشته آینده و .. از توهمات احساس است و هستی جهان در (حال )مستمر است

وی عقاید خود را ضمن منظومه ای با نام on nature عرضه کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

  آناکسیمن

  (۵۲۶-۵۷۰ ق.م)

  او متولد میلتوس بود

  سراسر جهان را متشکل از یک عنصر اصلی (هوا) می دانست-هوای ازلی ابدی و لایتناهی

  او معتقد بود آبی که به گفته ی تالس جوهر سازنده ی جهان است خود از هوا به وجود آمده

  و در واقع هوای متراکم است

  آناکسیمن معتقد بود که جسم معروض فساد و تباهی است اما روح دارای زندگی ابدی است

  مطلب بعدی:پارامندیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط پگاه  | 

آناکسیماندروس شاگرد تالس

(۵۴۷-۶۱۱ ق.م)

آناکسیماندروس ،ریاضیدان و فیلسوف  در میلتوس میزیست.

آناکسیماندروس  مثل تالس به جوهر خاصی معتقد نبود و اعتقاد داشت چیزها همه نامتناهی اند و لذا هر چه از پیش بوده نیز باید نامتناهی باشد

از دیدگاه او جهان دایما معروض یک فرایند تلاشی و تکاملی است از این رو با ۲۰۰۰ سال اختلاف او را پیشگام چارلز داروین می توان شمرد

مطلب بعدی:آناکسیمن

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط پگاه  | 

تالس اولین فیلسوف میلتوسی

(۵۵۰-۶۴۰ ق.م)

اهل میلتوس از مستعمرات یونان

تالس نیای فلسفه است.او را یکی از ۷ حکیم فرزانه ی دنیای قدیم می دانند

ادعای او مبنی بر اینکه مایه ای که عالم از آن تشکیل شده در اصل محصولی از آب است نقطه ی عزیمت فلسفه و علم به شمار می آید

او به زندگی پس از مرگ معتقد بود و اعلام داشت که همه ی مردم دارای روحی نامیرا و جاودان هستند که خدای آن هاست.

به کشورهای بسیاری از جمله مصر سفر کرد و در آنجا بلندی یکی از اهرام را به کمک سایه اش اندازه گرفت همین طور کسوف سال ۵۸۵ق.م را پیش بینی کرد.

مطلب بعدی:آناکسیماندروس

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط پگاه  |