دچار هذیانم ،
ثبوت دردناک واژه بر دوراهی حنجره ام،
تقاص ندانم کاری اندیشه را
پس می دهم
و خلوت بی خاطره و این خلسه ی خبیث را.
من دیگر کاری به سقوط وسرنوشت ندارم
تنها تعبیر یک واژه را میخواهم
از کسالت شعور آینه
همین!
ای بی...
بی چه؟
اصلا به دیگران چه که من درست در تب رسیدن منجمد مانده ام
ای بی ...
عیبی ندارد
چماق بر سرهامان بکوبید
جمجمه های خالی مد شده اند این روزها
بر
پیراهن خاکستری خواهرانم
هذیان پیچیده در خلوت سلول هایم
بوسه می زنم به لب آب
و
فرو می دهم یکی یکی هذیان های سرنوشت و سقوط و
...
داستان کهنه ایی که طعم گس خاکستری دارد.
می کوبند همچنان
بر جمجه ام
سنگ ها اسارتشان را.
پس میدهم
تقاص زندگی را،
همه ته مانده های دلم را
روی سنگسار حرمتی پیچیده در سکوت سیاه خودخواهی نخی برادرانم!!
پی نوشت:تشکر از دوست خوبم برای جایگذاری واژه گان خودخواهی ملی با خودخواهی نخی
پی نوشت 2:به یاد زنی،انسانی که محکوم به مرگ و سنگ مانده است (ف-م)
پگاه