دستنوشته
من خاطره ا ی دست هامان را دشوار به یاد می آورم
حالا ذهنم دچار هذیان و کابوس است
حالا دیگر نه دچار دریا می شوم نه دلم شور ماهی ها را می زند
حالا دیگر تور بی ماهی پر است از صدف های توخالی
درست مثل ذهنم که خالی خالی مانده است
...
من خاطره ا ی دست هامان را دشوار به یاد می آورم
حالا ذهنم دچار هذیان و کابوس است
حالا دیگر نه دچار دریا می شوم نه دلم شور ماهی ها را می زند
حالا دیگر تور بی ماهی پر است از صدف های توخالی
درست مثل ذهنم که خالی خالی مانده است
...
اهل افه سوس در آسیای صغیر و معاصر پارامندیس
او متعقد بود اساسی ترین سرشت طبیعت تغییر و سیلان مداوم است از بودن در جهان خبری نیست و هرچه هست در حال شدن است
خدا در دیدگاه او چیزی است که کل جهان را در بر می گیرد. او به جای واژه ی خدا لوگوس یا عقل را به کار می برد و معتقد بود حتما نوعی عقل کل در جهان وجود دارد که آنچه در طبیعت روی می دهد را هدایت میکند
او معتقد بود جهان بر پایه ی فساد بنا نهاده شده .
نظریه ی هگل در مورد کشمکش میاد وضع موجود و وضع متقابل که در تشکیل وضع جامع موثر است از نظریه ی هراکلیتوس گرفته شده
اونیز چون هگل جنگ را تجلیل می کند و آن را به مثابه ی نیروی انفجاری ضروری می داند