دستنوشته

اضطراب

سهمگینی هجوم زمان در مرگ من

اعتصاب واژه ی غربت به حرف قاف

وستایش تو در سهمگینی این اضطراب

طعم بی طعمی شتاب در دلهره ی جاده

وترجمه ی قدم های من در ابتلای شتاب

تا ابتدای دلهره

تهوع این سکون

درمانده در ،ماندگی خویش

وهبوط اشک در درگیری چشم و انتظار

انگاردلی   که زنگار مرگ خورده

در حفاظت پرده های اوثان زده ی تعصب

قساوت حدود در بی مرزی باورم

و انفجار شعله از کویر تسلیم

خواه دلگیر، خواه دلباخته

این منم بی دل بی دل،زنجیر شده ی بند بند خویش

در اسارت شتاب قدم ها

و جاده ی بی سرانجام...

پگاه

فلسفه 7:آناکساگوراس

آناکساگوراس(۴۲۸-۵۰۰ ق.م)

آناکساگوراس متولد کلازومنه بود .او بسیار به ستاره شناسی علاقه مند بود و نظرات مفیدی نیز در این زمینه ابراز کرد

آناکساگوراس باور نداشت که جوهر مطلق اولیه ای بتواند به اجرام مادی گوناگونی که ما در طبیعت میبینیم مبدل شود وقبول نمیکرد که آب یا آتش بتواند به سنگ و گوشت و... تبدیل شود

لذا بنیان نظریه او بر این اصل استوار بود که جهان از ذرات ریز بیشماری تشکیل شده که به چشم نمی آیند و قابل تقسیم به ذرات ریز دیگر هستند ولی خاصیتی از تمام چیز های دیگر در هر کدام از این ذرات ریز موجود است او این ذرات را بذر یا هسته نامید .

نظم را تنها نیروی به وجود آورنده ی طبیعت میدانست که از آن به شعور یاد میکرد

به آتن رفت اما به او تهمت خدانشناسی زدند و لذا از این شهر بار سفر بست.