اضطراب

سهمگینی هجوم زمان در مرگ من

اعتصاب واژه ی غربت به حرف قاف

وستایش تو در سهمگینی این اضطراب

طعم بی طعمی شتاب در دلهره ی جاده

وترجمه ی قدم های من در ابتلای شتاب

تا ابتدای دلهره

تهوع این سکون

درمانده در ،ماندگی خویش

وهبوط اشک در درگیری چشم و انتظار

انگاردلی   که زنگار مرگ خورده

در حفاظت پرده های اوثان زده ی تعصب

قساوت حدود در بی مرزی باورم

و انفجار شعله از کویر تسلیم

خواه دلگیر، خواه دلباخته

این منم بی دل بی دل،زنجیر شده ی بند بند خویش

در اسارت شتاب قدم ها

و جاده ی بی سرانجام...

پگاه