یک هیچ ناقابل

یک هذیان از کبود آسمان بی رنگ

ویک عالمه دیوانگی

یک دریا و تقلای آرامشش

یک تقلب از نفس نفس های موج برای خودم

                                   دچار یک هیچ یک هذیان کبود یک موج...

بهانه ها تو را باور کرده اند

نمی دانم درگیر دایره ی توام یا پاها مدام برف را خط خطی می کنند

قدم بگذارم به سکوت، دیگر مهلت حرف ها تمام می شود

مهلت همه چیزو هیچ چیز

حالا اینجا ،ثانیه ها محکوم به سکوتم می کنند

درست ابتدای مرز تو!

حرفی از جنس مرگ خطم می زند

یا چه می دانم...خط خطی ام می کند

                                درست مثل جاپاهایم یا شاید جاپاهامان

من دوست دارم ،گاهواره را تاب دهم جلوی حجم آتش

تو هی بروی و برگردی و من ..

                                مدام نگاهت کنم

قلبم هی تندتند بزند ودوباره آرام شوم

من این اشتباه را دوست دارم

حتی اگر هردومان سرگیجه بگیریم

من همه ی قرق های بعد از ظهر کودکی را درست قبل از باران دوست دارم

من هنوز هم عاشق یک هیچ ناقابل

یک دروغ کبود بی رنگ مانده ام

باور کن...

پگاه