سقوط در خواب دیگرانی که بیداری ام را دیده اند

ابتدای همین اشتباه مانوس

صفر قدم های ناپیموده

و فاصله -امتداد اضطراب من تا مرزهای دیده و نادیده-

و شک به تقدس بیداری کسانم در خواب آلودگی دیدگان

میروم. نه... می... چرخم

دنبال خودم

همه چیز دوران میکند در سرم

و امتداد فاصله ها مرا می برد به صفر راه های ناپیموده

انگار در خودم جمع شده ام

درست مثل ابتدای کابوسی که دیگران برایم دیده بودند

عادت کرده ام به دیدنم

دلم را پشت اشتباهی عادت و اندیشه پنهان کرده اند

نپرس

از دایره ای که مرا پیمود

وفاصله ای که هیچ گاه خالی نمانده از من و اضطرابم

میخواستم بگویم:

خواب دیده ام دریا دلش پر است از ماهی

ثانیه ها فرصت نمی دهند

بیدار که میشوم

دوباره در اندیشه تان سقوط کرده ام

پگاه