فلسفه 10(افلاطون)
متولد آیگینا
نام اصلی او اریستوکلس بود و افلاطون نام مستعارش.
زن ومرد ،آزادی در عشق، مالکیت عمومی ثروت ، آزادی بیان، تساوی زن ومرد، سوسیالیسم ، کمونیسیم و ... تنها بخشی از افکار و اندیشه هایی است که خمیر مایه ی فلسفه او را به وجود آورد
از جمله ی مهم ترین آثار او میتوان ضیافت، تیمایوس و شاهکار بزرگ جمهوری را نام برد .به طوری که امرسن می گوید:کتاب خانه ها را بسوزانید و فقط این یک کتاب را باقی بگذارید زیرا چکیده ی همه ی آن ها در این یک کتاب جمع شده است.
تصویری که او در کتاب جمهوری خود به تصویر میکشد تنها جنبه ی نظری نداشته و افلاطون تا حدی سعی بر آن داشت تا به آن جامه ی عمل بپوشاند
در شهر اسپارت افلاطون تلاش کرد تا مفاهیم نظری جمهوری را به واقعیت بدل کند ؛نظام حکومتی اسپارت آزمایشی بود _ نوعی مارکسیسم 23 قرن قبل از مارکس _مردم اسپارت زندگی اشتراکی داشتند همه در سالن های عمومی غذا میخوردند هیچ کس حق نداشت مالک طلا باشد ،کودکانی که در جمهوری به دنیا میامدند حاصل آمیزش های اشتراکی بودند از این رو ازدواج فردی وجود نداشت کودکان متعلق به همه ی مردم اند از این رو به محض تولد آن ها را از والدینشان جدا میکردند و...
افلاطون معتقد بود مایه ی واقعی در عالم(ذات) اشیاست .جهان مادی و اشیا اطراف تنها سایه هایی از این صورت هاست .او می گفت :ذات اشیا تنها چیز های ماندگار و حقیقی اند.
حتی در رابطه با مفاهیم نیز مثل اخلاق معتقد بود یک عمل خاص از این بابت خوب است که چیزی در آن است که آن را خوب میکند .این چیز ،ایده ی کلی خوبی است .مفاهیم اخلاقی به این خاطر خوب نیستند که نتایج دلخواه را به بار می آورند ،بلکه به این دلیل خوبند که با ایده ی کلی خوبی تطابق دارند
افلاطون معتقد بود تنها راه کسب معرفت ،خردورزی است زیرا با خرد میتوان امور بدون تغییر را درک کرد انسان خرد ورز فنا ناپذیر و سرمدی است .
افلاطون به دعوت پادشاه سیراکوس برای ساختن جمهوری صلح خود به آنجا رفت اما چون با پادشاه سیراکوس فاصله ای بس عمیق داشت سرانجام به دستور پادشاه به عنوان برده به فروش رسید و به پایمردی دوستی آزاد شده روز های آخر عمر خود را با خاطرات آرام یک زندگی پر تلاطم به سر آورد