دست نوشته
مانده بر دامنه ی درد
شریک اشتباه های کفر آلود
پوسیده در ابتلای (تنه) ام به ( آ )
شبیه اسارت یک سلول در خود
و تاول هایی که تاوان انحصار من اند به هندسه ی دایره
چیزی یا چیز هایی است که نباید تکرار کرد
مثل خفقان حنجره از ترس اعتقاد
بی کسان غربت و بی علتی
نه...
دیگر نفس نخواهم کشید
بوی مانده گی اندیشه هاتان را
دل من در التهاب یک اضطراب نطفه بسته
گور پدر همه ی این آرامش هایی که دارند خفه ام می کنند
اصلا گور پدر خودم با این کفایت های کثیف
من به عدم حلقه شده ام
درست جایی که به صرافت ازل افتاده بودم
و...
تب تابستانی نگاهم را
هیچ چشمی
به شوراب اشک
پاشویه نخواهد کرد،می دانم
نه...
دیگر به خواب کسانم اعتمادی نیست
تعبیر شده ام در صراحت لذت این انزوا
رقم خورده
در
حظ هذیان دلم
و حالا...
پیشتر از مرگ
زاده می شوم در حرمت جرئت
پگاه