شریک قتل های توام

هزار بار

دست در دست خطوط درد که کران چشمانت را کریه می کنند

گوشه ی لب هایت...

دخمه ام

سردابه ی مستاصل خمیدگی در خطوط ناممکن مرز

در وادی خاموش لب هایت...

                                   شریک توام

پسامدرن عزیز

هیس.....

در نقطه چین هایت

چین خورده

سطح سکوت

مثل موج بر آب

شبیه فریادی که در صورت من است

غنی از منجلاب هر ترس چرکین و خفقان

شریک جرم توام؟؟؟؟

ده ها سال

در رد خطوط گم درد جراحی شده بر چهره ات

وقتی تبرت لمس میکند

ریشه هایم را...

این خطوط اند که عمیقانه فریادم می زنند

وگرنه

سکوت که هست

خفقان که هست

و تو

انباز پیشین شرارت ها...

ماسیده ایی بر چهره ات

بر محو خطوط جراحی شده ایی که لال اند....

پگاه

پ.ن.: بازی با واژه های فارسی در این نوشته عمدی بوده

پ.ن.2: تلفیق دو اضطراب منجر به این انزجار گشته.