در دل التهابات فضای زندانی در حال جابه جایی، شروع موفق داستان با تلاش برای متقاعد کردن نجار زندانی در ساخت چوبه ی دار زندان جدید جلو میرود تا به تدریج با پرداخت وجوه درونی زندان بان با بازی بسیار خوب محمدزاده، همزمان روایتی از عشق و انسانیت در فضای نامتعارفی چون زندان را به تصویر می کشد. همزمان که در این بحث کوتاه و به ظاهر فاقد اهمیت، عنصر دین، جامعه، اعتقاد، شک، خرافه و ترس از واپس زده گی جامعه در فرد زندانی به خوبی تصویر می شود. مکالمه ای کوتاه که بیننده را با فضای جامعه و بینش زمانی روایت تا حدی آشنا می کند. و هوشمندی فیلم ساز که حتما کارکردی بزرگ تر برای آغازی ترین دیالوگ های فیلم خود در نظر دارد.  جابه جایی زندان که به مرور با شیوه ی صحیح نمایش فیلم ساز بیانگر آغاز تحولات و نوسازی های میهنی است‌.
روایت فیلم روایتی سرشار از التهاب در دل آرامشی درونی یا بالعکس است که به مقوله ی فرار از زندان می پردازد. با تصویر زندان بان، شخصیتی که از ابتدا تا انتها نه خوب مطلق و نه بد مطلق است با رنگی خاکستری و ملو که کمتر در سینمای ایران جایگاهی موفق داشته است.  تعقیب و گریز های داخل زندان لحظه ای مخاطب را خسته نکرده و همزمان با روایتی عاشقانه و زیرپوستی اشتیاق بیننده را دوچندان میکند. آنجا که پخش آهنگی عاشقانه از بلندگوهای زندانی خالی حال بیننده را میان این همه ناخوشی خوش میکند. ملودرامی عاشقانه و در عین حال به شدت شریف در فضایی سرد خاکستری و بسته از زندانی که رو به تخریب است. تصویر عشق که در فضا و زمان و مکانی ناگاه می تواند در هجوم نا به هنگام و دلنشین خود سرنوشت و دنیای درونی انسان یا انسان هایی را متحول کند.
قاب بندی های به شدت زیبای فیلم ساز با ساخت لوکیشینی بی نظیر و حرفه ای که به حق شانه به شانه ی فیلم های مطرح سینمای جهان در این ژانر میایستد، در حالی که هویت و فضای ایرانی خود را از دست نداده و بیگانه از هستی مخاطب ایرانی و شناساندن این هویت نیست.
و حال فرار زندانی در زندان! متناقض نمایی که در کلیت فیلم موج میزند. چه در زندان بان -با شخصیت پردازی خوب فرا تاریخی و فراجناحی که وجه ی پسا انقلابی ای که همواره بر شخصیت های نظامی فیلم های ایران سایه انداخته بر او حاکم نمیشوند- از عشق ، وظیفه و اخلاق و چه در ریتم و آهنگ فیلم. ریتمی کند در زمانی که به سرعت سپری خواهد شد و حتی کنش هایی تند در جایی که بیننده ی مخاطب سینمای کمتر حرفه ای عادت کرده که آن را معلق و کند ببیند.
داستان روایتی از شک میان مفاهیم قانون ،عدالت، قضاوت و  شهادت است که مفهوم مطلق را به درستی زیر سوال می برد . روایتی که در متن میان انسانیت، وظیفه، عشق و پیشرفت یک انسان که همانا زندان بان داستان است یافت می شود. با صورتی از نمایش زندان بان که کمتر در سینمای جهان شاهد آن بوده ایم صورتی کمتر اغراق آمیز و تصویر زندان بان در قالب یک انسان با تمامی شک ها، مهر ها، درد ها و در عین حال استواری ، خشونت به اندازه و هوش و ذکاوت لازم.

 

محمدزاده در هیت زندان بان نقطه ی شروعی برای تحولی ناگهانی و بی ریشه ندارد بلکه از ابتدای داستان در عین ابهت، عظمت و جسارت و حتی در آخرین صحنه ی فیلم همچنان با حفظ تمامی این عناصر مرحله به مرحله رشد میکند. و در صحنه ای میانه که محمدزاده به ناچار لباس خود را از یک لباس نظامی به لباسی معمولی تعویض میکند سرعت بیشتری می یابد.
پرداخت فیلم به موضوع فرار از زندان در فضای زندان و عدم نمایش زندانی فراری در کلیت فیلم یکی از نقاط  قوت فیلم است‌. فراری ای که از بی عدالتی می گریزد، زندان بانی که فارغ ار قضاوت به حکم وظیفه اورا دنبال می کند و در عین حال دو جهانی که گرجه یکی را به نظاره نشسته و دیگری را در فضای زندان گم کرده ایم هر دو به شدت محق و قابل لمس اند. فراری که گرچه او را نمیبینیم اما به خوبی میشناسیم حس میکنیم و به واسطه ی شناخت صحیح و کاملی که فیلم ساز از او ایجاد میکند در پایان فیلم حسرت ندیدن اورا نداریم چرا که به قدر کافی با چیدمان درست داستان و روایت اورا دیده ایم. و در نهایت چوبه ی داری که از ابتدا تا انتها با موجودیت خوفناک خود بیننده را همراهی میکند.
و نهایتا موسیقی فیلم که به شکل  بی نظیری با فضای خاکستری زندان رو به تخریب، التهابات و عشق همخوانی دارد.

 

پگاه